عبدالله مستوفى
529
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
و غيرمستقيم و مكاسكى رئيس خزانه و گور رئيس محاسبات ، و پيرسن رئيس دفتر ، اولى ، در تشخيص عايدات و دومى در خزانه ، و سومى در محاسبات ، و چهارمى در دفتر رئيس كل ماليه ، با همان رؤسا و اعضاى ايرانى مشغول كار شدند . بواسطهء اقدامات مجلس ، چنان كه در جاى خود عنقريب خوانندهء عزيز از آن اطلاع حاصل خواهد كرد ، قبل از ورود ميليسپو ، ادارات متصرفى سردار سپه مجددا به تصرف وزارت ماليه درآمده بود . قانون تشكيلات ماليه كماكان برقرار ماند ، مراسلات وزارتخانه بدوا بامضاى ميليسپو مىرسيد ، و بعد وزير ماليه هم آن را على الرسم ، امضا ميكرد . بنابراين ، كليهء تصميمات از ميليسپو ، و امضاى وزير ماليه شعر يا براى وزن شعر بود « 1 » . در همين اوقات ، مجلس شورايملى هم تير از كمان گذرانده « 2 » بعد از هفده سال مشروطه با هزار جان كندن بقول وكلا ، يك بودجهء چهارديوارى ، كه فقط متضمن سرفصل عايدات و مخارج وزارتخانهها هم يك قلم و بدون جزو در آن نوشته شده بود ، از كار درآورد ، و اين خود وسيلهاى براى جلوگيرى از زيادهطلبىهاى وزير جنگ گرديد و ميليسپو توانست بعايدات مركزيت داده ، صادر و وارد خزانه را كه بخصوص در كابينهء قوام السلطنه و وزارت ماليهء فهيم الملك ، بسيار بىترتيب شده بود ، سروصورتى بدهد ، و در راپورتهاى متناوب خود كه هر ماهى يك بار منتشر ميكرد ، اقلام واقعى از عايدات و مصارف به اطلاع عموم برساند . ميليسپو در گردش امور ادارى كار شايانى نكرد ، و رؤساى ولايات و مركزى همان ايرانىها بودند . در طرز وصول هم در به همان پاشنهء تشكيلات ماليه ، البته با افزايشها و تركهائى ميگشت « 3 » . روابط بين سردار سپه و رئيس كل ماليه خوب بود . علاوه بر بودجهء چهار ديوارى ، براى فوق العاده و خريدهاى وزارت جنگ ، از محل افزايش روزافزون عايدات نفت جنوب و مازاد درآمد گمركات ، سهم حسابى به اين وزارتخانه ميرسيد ، و در بودجهء سالهاى بعد كه ميليسپو باز هم به همان طرز چهارديوارى بمجلس ميفرستاد ، حوائج سردار سپه را برآورده و او را از تصرف ادارات ماليه بىنياز ميكرد و گاهى كه مصارفى در
--> ( 1 ) - شعر را ، به اين جهت شعر گفتهاند كه با شعور انسان بازى مىكند و با قوت بيان و قدرت فصاحت و بلاغت و ايراد تشبيهات و كنايات و آوردن مضامين دلنشين ، استدلال و منطق را تا حدى ، ماليده كرده ، كوه را كاه و كاه را كوه مىنمايد . « شعر است » يعنى منطق در آن راهى ندارد . « وزن شعر است » يعنى فايدهاى بر آن مترتب نيست . در شعر گاهى براى موزون شدن دو لنگهء يك شعر « حشو » و زيادى را مجاز كردهاند . « براى وزن شعر است » كنايه از زيادى بودن عمل و بالاختصاص اجراى آن عمل براى حفظ ظاهر است . ( 2 ) - دست و بازوى تيرانداز ، هرقدر بىقوت باشد ، البته بقدرى قوت دارد كه تير را ، لامحاله از كمان بگذراند . « تير از كمان گذراندن » كنايه از آنست كه كار كماهميتى را با تظاهر زياد و وانمود كردن هنر و برش خود انجام دهند كه ، سايرين آن را به چيزى نشمارند . ( 3 ) - در اوقاتيكه هنوز پاى لولا و يراق و قفل بايران باز نشده بود باز و بسته شدن دو لنگه در بوسيلهء گشتن پاشنه انجام ميشد . « در به همان پاشنه ميگردد . » كنايه از جريان كار بمجراى سابق است .